یکسال و سه ماه و شانزده روزگی ترمه جون
دُخی جون این روزها ماشاا خیلی کارهای جدید میکنی یعنی به ما فرصت نمیدی که اولیش و هضم کنیم ، سریع یک کار دیگه رو میکنی مثل 3 -4 روز پیش که مدام تلفن را بر میداشتی ( خدا را شکر دست به موبایل نمیرسه) و مدام با خاله لاله حرف میزدی...در خیال خودت و خیلی هم جدی هر از 10 تا جمله ، من فقط یکی - دوتاشو میفهمیدم یعنی چی امروز هم که کارهای باباتو مو به مو انجام میدادی و اداشو موقع حرف زدن با تلفن در میاوردی..صداتو کلفت میکردی میگفتی : ایو ..آ..قا بیار...بده بابات دیگه ریسه رفته بود از خنده اصلا فکرشو نمیکردیم اینقدر قشنگ و دقیق ضبط کنی ...کامل پس بدی عصر رفتیم پارک...وای به اندازه 365 روز دنبالت دویدم هر بچه ...
نویسنده :
عاشق اصالت سرزمینم ایران
7:03




